اميدوارم تو اين چند روز تعطيلي بهتون خوش گذشته باشه. من كه فقط برام گذشت اون هم با حال خماري اينترنت. راستش تو اين چند روزه تعطيلي سيل خويشاوندان از شهرهاي ديگه به مشهد سرازير شد و ما نيز به وظيفه شيرين ميزباني مشغول بوديم و در راستاي اين وظيفه خطير بنده نيز مجبور شدم تا اتاقم را وقف اين كار كنم و مدتي را در ديار غربت طبقه بالا بگذرانم. (بدرجور معتاد اينترنت و كامپيوتر شدم و خماري نيز بد دردي است. خدا نصيب گرگ بيابون نكنه)
امروز هم در راستاي تعطيلات گذشته تعطيل بودم و دانشگاه نرفتم. راستي بايد روز دانشجو را به تمام دانشجويان و رهروان راه دانش تبريك بگم كه همين الان ميگم. مباركه ؛ انشالله به پاي هم پير بشيد.
صبح كه چه عرض كنم نزديكاي ظهر بود كه يك سفر دورن شهري كوتاه تا دانشگاه فردوسي رفتم و بعدش هم نقشه داشتم تا به حجره كسب و كار يكي از دوستان سري بزنم كه تشريف نداشتند.(حالا بماند كه كجا بود و چه ميكرد)
بعضي وقتها اينقدر بيكار ميشم كه به يه چيزايي فكر ميكنم كه نبايد فكر كنم چون خطرناكه. مثلا گاهي اوقات به اين فكر ميكنم كه چرا درس ميخونم ؟؟؟ بعد ميشينم و واسه خودم فلسفه بافي ميكنم و به يك نتيجه عرفاني ميرسم و اون هم اين كه در اين دوره زمانه وظيفه هر جواني است كه پاك باشد و پاك بماند و يكي از بهترين راههاي دستيابي به چنين امري اختيار كردن زوجه است كه هم باعث به دست آوردن نيمي از دين در يك معامله انساني است و چشم بر هم زدني است و هم شايد باعث مردانگي و هدفمندي در زندگي؛ آخه هميشه ميگن پسرها تا وقتي زوجه اختيار نكرده اند به فكر آينده نيستند و دختران بالعكس و براي اينكه شخصي بتواند زير بار زندگي قامتش را راست نگهدارد به شغلي نياز دارد تا بتواند حقوق بخور و نميري را از آن بيرون بكشد و بتواند همچون حماري كه بر گرد چرخ آسياب ميگردد چرخ زندگي را بچرخاند و نهايتا لازمه به دست آوردن چنين شغلي مدركي ناقابل از نظام آموزشي اين ممكلت است و اينچنين آن سوال اوليه ام را پاسخ ميگويم و دهانم بسته ميشود.
اتفاقا امروز وقتي زير دوش آب گرم گرمابه خستگي در ميكردم لحظه اي افكار فوق مرا در ربود و به اين فكر ميكردم كه بايد كاري كرد كارستان. ولي آخه خداييش براي آدمي مثل من كه از هر انگشتش ده هنر طلبكار است چه كاري بر مي آيد. تجربه به من نشان داده كه از كارهاي رييس و مرئوسي خوشم نمي آيد و آن روزهايي كه در حجره ها همچون اوشين و يانگوم در و ديوار حجره را ميساباندم خاطره خوشي ندارم.
چندين بار ميخواستم كه خودم به شخصه وارد عرصه حجره داري شوم كه با اقبال عمومي روبرو نشدم و همگان گفتند اين كار مستلزم تجربه است و الحق كه حق هم با آنها بود اما چه ميشه كرد كه گروه خوني من از جنس تنبلش هست و كاري ساده ميخواهم تا به صورت بهينه و با كمترين زحمت بيشترين منفعت را ببرم.
خلاصه امر اينكه بدم نمياد هر چه زودتر سر و ساماني به زندگي شخصي ام بدهم و بتوانم همچون مرد بر پاهاي مستحكم خويش تكيه كنم و زير بار زندگي قامتي همچون قيامت راست كنم.
پي نوشت: تمام گفته هاي فوق از ضمير جوگيرم نشات ميگيرد و مطمئنا در اولين طلوع آفتاب هيچ چيز به خاطرم نخواهد آمد.
موفق باشيد


